صفحه اول تماس با ما RSS قالب وبلاگ
همه چی هست اینجا....

آزاده صمدی بازیگری است که کار خود را از تئاتر آغاز کرده و فارغ‌التحصیل رشته نمایش از دانشگاه سوره و آموزشگاه کارنامه است.

بینندگان ایرانی، بازی او را در حال حاضر از شبکه سه سیما و در مجموعه « راه بی‌پایان» می‌بینند. با او به گفت‌وگو نشستیم برای آن که بدانیم به عنوان بازیگری که هنوز در ابتدای راه است، چه نگاهی به «حرفه‌ای بودن» دارد: 

«یک آدم حرفه‌ای در هر زمینه‌ای یعنی یک شغلی داره که اون رو به عنوان حرفه انتخاب کرده و از این راه امرار معاش می‌کنه.»

پس هر کسی که شغلی دارد، حرفه‌ای است؟

هر کسی که هر شغلی داره حرفه‌ای نیست ولی حرفه‌ا‌ش اینه. 

پس من سؤالم را یک جور دیگر می‌پرسم. این اصطلاح «حرفه‌ای بودن» یعنی چی؟

یعنی این آدم مؤلفه. یعنی یک سبکی داره که متمایزش می‌کنه از بقیه آدم‌هایی که حرفه‌شون اینه. حرکت رو به جلویی داره و یک ذره شاخص‌تر از آدم‌های دیگه هست. 

یعنی این آدم، چه پارامترها یا نشانه‌هایی دارد که به نظرت حرفه‌ای یا مؤلف می‌رسد؟ 

این پارامترها رو می‌تونم دو بخش تقسیم کنم. مثلاً یک کارگردانی که دکوپاژش آماده‌ست، وقتی میاد سر صحنه، می‌دونه چی می‌خواد. این بخش کاریشه که به تجربه برمی‌گرده و حتی به شعور، به میزان مطالعه و به درکش. بخش دیگه هم مقوله رفتاریه. مثلاً کارگردانی که زودتر از همه سر صحنه حاضر می‌شه، یعنی این کارگردان کارش براش مهم هست، عواملش براش مهم هستن و اگه چیزی براش مهیا نیست می‌تونه با رفتارش همه عوامل رو به خدمت بگیره. تقابل دو تا بازیگر یا یک کارگردان با بازیگر و نوع برخوردشون و حتی استفاده از واژگان مناسب، نشان‌دهنده حرفه‌ای بودن اونهاست. به نظر من این رفتار کاری و اخلاقی در کنار هم می‌تونه بگه یک آدم چقدر حرفه‌ایه. 

با این تعریف‌هایی که کردی، چه کسی توی سینمای ایران حرفه‌ای هست؟

اگه بخواهیم سینمای ایران رو با سینمای اروپا یا آمریکا مقایسه کنیم، شاید بگیم که سینمای ما سینمای حرفه‌ای نیست. نه به دلیل اون که توش پول تولید نمی‌شه، به دلیل این که همه چیز مهیا نیست که مثلاً تولید یک کار در درست‌ترین حالت انجام بشه. ما همیشه از یک سری خواسته‌هامون می‌گذریم. در نهایت محصولی ساخته می‌شه که اون رو خیلی بهتر می‌شد ساخت. شاید به خاطر این که در سینمای اروپا و آمریکا آدم‌هایی هستند که کارهای خیلی تخصصی انجام می‌دن. کسی مثل مدیر تولید اینجا چند تا کار دیگه هم انجام می‌ده. با این حال ما داریم کسانی رو که توی همین سینما داریم که واقعاً حرفه‌ای باشن. 


فکر نمی‌کنی که اگر ما عوامل فیلم را تا این حد زیاد کنیم، هزینه‌ها بالا می‌رود؟

دقیقاً به خاطر کاهش هزینه هست که ما این کار رو نمی‌کنیم. باز تو سینما خیلی کارها تفکیک‌شده‌تر هست. مثلاً گروه کارگردانی تو کار گروه فیلم‌برداری دخالت چندانی نمی‌کنه اما در تئاترمون طرف بازیگره اما کار دیگه‌ای هم انجام می‌ده. کار هیأتیه، رفاقتیه یا هر چیزی که می‌شه اسمش رو گذاشت هر کسی مسؤول دقیق کاری که باید انجام بده نیست. در نهایت تمرکز درست سر کارمون نداریم.

چرا وقتی یک فیلم خارجی را حتی با یک مضمون معمولی و دم‌دستی نگاه می‌کنیم، می‌گوییم که کاری حرفه ای داریم می بینیم. آن چیست، که آنجا هست و اینجا نیست؟


بذار مقایسه کنم این دو تا رو چون گاهی پشت صحنه فیلم‌های اون ور رو می‌بینم. توی پشت‌صحنه‌هاشون، همیشه آدم‌های متخصص حتی برای یک کار کوچک وجود دارن. فرضاً اونجا یکی از دستیارهای فیلم‌بردار کارش به طور خاص جمع کردن سیم‌ها هست. کسی هم حق نداره توی کارش دخالت کنه. چون مسؤول سیم‌ها اونه و اگر آسیبی وارد بشه یا اتفاقی بیفته، مسؤولش مشخصه.


برای همینه که اونها تولیداتشون خیلی عظیمه. هر چه نیرو بیشتر، تقسیم کارها راحت‌تر. هر کسی درست سر جای خودش قرار می‌گیره و مهارت خاص خودش رو به دست میاره. چون از مدت‌ها قبل قرارداد بسته،


می‌تونه روی وظیفه‌ش تمرکز کنه. ما تا لحظات آخر پیش‌تولیدمون هم نمی‌دونیم دقیقاً کدوم بازیگر نقشی رو قبول کرده. همه می‌تونن همزمان سر دو تا پروژه هم باشن. اینه که سینمای ما رو غیرحرفه‌ای کرده. شاید این از توانایی بازیگرهای ما باشه. صبح سر یک پروژه سینمایی هستن، عصر اجرای تئاتر دارن و البته وقتی می‌رسن خونه، صبحش دوباره آفیش هستن. این به نظر من خیلی قشنگ نیست.


همه عوامل فیلم که مثلاً ساکن منطقه غرب تهران هستن صبح با یک سرویس میان لوکیشن و چون قرار نیست سرویس دو بار این مسیر رو طی کنه، بازیگر از ۶ صبح آفیشه اما ۱۰ صبح کار داره. با این وضع، بازیگر نمی‌تونه تمرکز کافی داشته باشه. اینها نیروهایی هستند که هدر می‌رن و من فکر نمی‌کنم که اون ور دنیا یک همچین اتفاقاتی بیفته. 

پس ما دو نوع مشکل داریم. نرم‌افزاری و سخت‌افزاری. به عبارت دیگه برنامه‌ریزی و مدیریت تولید از یک طرف و تجهیزات و وسایل فنی از طرف دیگر. چه عوامل دیگری اضافه می‌کنی؟


دقیقاً همینه. دوربین‌هایی که الان استفاده می‌شه، خیلی نو نیستن یا با سیستم پیشرفته و روز دنیا کار نمی‌کنیم. برای همین اونها می‌تونن پلان‌هایی توی فیلم‌هاشون بگیرن که برای ما عجیب و غریبه و ما نمی‌تونیم، مثلاً نماهای هلی‌شات دارن و ما نداریم یا کم داریم به خاطر هزینه‌ها و بودجه. کارگردان ممکنه همچین دکوپاژی تو ذهنش داشته باشه، اما مستلزم اینه که بخوان سه روز هلی‌کوپتر کرایه کنن و چون بودجه‌ش تأمین نمی‌شه، مجبوره ازش بگذره. 

خب برنامه‌ریزی را که می‌توانیم حلش کنیم، آن بخش سخت‌افزار مستقیماً به بودجه ربط دارد.


ببین انگار ما به این سینما عادت کردیم. چیزی که خیلی توی صحنه مهم نیست، بازیگره. مهم اینه که نور نره [و فرصت فیلمبرداری تمام نشود]. چرا باید این طور باشه؟ مگه چیزی که در نهایت قراره دیده بشه، بازیگر نیست؟ مگه نتایج زحمت همه این آدم‌ها توی بازی اون بازیگر متبلور نمی‌شه؟ ممکنه دو سه ساعت وقت صرف بشه و نور بچینن یا لباس و گریم و صحنه آماده بشه اما همیشه استرس وجود داره بین گروه‌های کاری، که نکنه نور بره یا بازیگر گریم نشده باشه. حالا بازیگر اگه بگه که پنج دقیقه فرصت بدین، نمی‌شه. چون همیشه باید آماده باشه. 

فکر نمی‌کنی که یک بازیگر باید این توانایی را داشته باشد که همیشه آماده باشد؟


باید این توانایی رو داشته باشه. اصلاً برای همینه که بازیگره. اما این طور به ما یاد دادن که پشت‌صحنه یک کار مهم‌تر از خود کاره. پشت دوربین مهم‌تر از جلوشه. چون تو پشت دوربینه که باید متمرکز باشی و حواست رو جمع کنی برای پلانت. این که چه کنی کسی تو پلانت معطل نشه. باید یاد بگیری که تأثیر منفی نگیری و روی کارت متمرکز باشی در هر حالتی. 

هنوز نگفتی که کدام بازیگر به نظرت حرفه‌ای است.


من خیلی آدم الگوپذیری نیستم. اصولاً کسی برام خیلی بت نمی‌شه. همون طور که خوبی‌های کسی رو می‌بینم، بدی‌هاش رو هم می‌بینم. منتها مثلاً چون توی «کارنامه» درس خوندم و کارها و رفتارهای آقای پرستویی رو دیدم، می‌تونم بگم آقای پرستویی، به لحاظ کار با توجه به رزومه‌ش و به لحاظ اخلاقی به شدت حرفه‌ای هست. مثلاً زودتر از همه سر کار حاضره و به خاطر کارش، چه کارهای زیادی می‌کنه. این نمونه یک آدم حرفه‌ایه. به نظرم آتیلا پسیانی هم یک بازیگر حرفه‌ای هست به خاطر نوع نگاهش به بازیگری. یک بازیگر کاملاً تکنیکاله. رفتارش سر کار طوریه که اصلاً حس نمی‌کنی یک بازیگر آماتور هستی و کنارش قرار گرفتی. این انرژی که بهت می‌ده، خیلی خوبه. 

خودت رو حرفه‌ای می‌دونی؟


من حرفه‌ام اینه. انتخابش کردم. تو کارهای بعدی سعی می‌کنم بهتر از کار آخرم باشم. یک سری بی‌تجربگی‌ها و خامی‌ها وجود داره که آدم به تدریج از بقیه یاد می‌گیره. بعضی وقت‌ها رفتاری می‌بینی که می‌گی چقدر درست و حرفه‌ای بود. به خودت می‌گی چه خوبه که من هم یاد بگیرم. 

ولی گفتی که الگوپذیر نیستی.


الگوپذیر نیستم. ولی همیشه دلم می‌خواد شاگرد خوبی باشم. یعنی تیکه‌هایی از آدم‌ها رو که به نظرم جذاب میاد و درست، انتخاب می‌کنم. به خودم می‌گم چقدر خوبه که من این شکلی رفتار کنم. یک همچون تصویری داشته باشم از خودم. آره من تیکه‌های کوچولویی رو که دوست دارم از آدم‌ها جمع می‌کنم. 

چه برنامه‌ای برای حرفه‌ای شدن داری؟


سعی می‌کنم برای کارم کتاب بخونم، فیلم ببینم، تئاتر برم، نقد بخونم. وقتی کتاب می‌خونی یا فیلم می‌بینی، تخیل تصویری رو وسیع می‌کنی و اینها خودشون رو یک جایی نشون می‌دن. شاید توی اون فیلمی که بازی می‌کنی و حتی نوع نگاهت به دنیا و زندگی. باید شروع کنم به فیلم‌سازی. چون فکر می‌کنم فیلم ساختن خیلی می‌تونه به بازیگری کمک کنه. 

به چه کسی تندیس حرفه‌ای‌ترین بازیگر را می‌دهی و به خاطر بازی در کدام فیلم؟


من نمی‌تونم بهترین فیلم رو از بین فیلم‌هایی که دیدم، انتخاب کنم. چون فیلم خوب این قدر داریم که حتی اگه بگی ده تا فیلم بهتر رو انتخاب کنم، سختمه. تازه بعد از ده تا انتخاب، به خودم می‌گم که این یکی هم خوب بود. 


پس بذار این طور بپرسم. دوست داری توی بازیگرها جای کی باشی؟ 


واقعاً دوست نداشتم جای کسی باشم. 


بازی کی رو تو کدوم فیلم دوست داشتی؟ می‌خواهم یک جواب از تو بگیرم. 


خیلی سخته. من برای خیلی از نقش‌ها گفتم wow [مبهوت شدم و تحت تاثیر قرار گرفتم]. مثلاً وقتی چارلیزترون تو مانستر بازی کرد، واقعاً مبهوتم کرد. یا وقتی فیلم ساعت ها رو دیدم، واقعاً به یک سکانس حولین مور حسرت خوردم. حتی دوست داشتم جای خیلی از مردها بازی کنم. 

سؤال بعدیم دقیقاً همین بود. جای کدام مرد دوست داشت بازی کنی؟


نفرین گل طلایی رو که دیدم دوست داشتم جای پادشاه بازی کنم. نقش غریبی بود. یا مثلاً توی فیلم ترس اولیه واقعاً بازی اد نورتن غبطه‌برانگیز بود. خیلی از این بازی‌ها هست که آدم حسرتش رو بخوره. من مدت‌هاست اصلاً توی سینمای آمریکا و اروپا بازی بد ندیدم و اصلاًً معتقدم بازیگر بد دیگه اونجا وجود نداره. بازی‌های حانی دپ رو خیلی دوست دارم. ادوارد دست قیچی رو بازی می‌کنه، بعدش چارلی و کارخانه شکلات سازی رو. واقعاً این همه کاراکتر رو از کجای مغزش می‌کشه بیرون؟ یک نقشی که خیلی زیاد دوستش دارم، نقش راسل کرو تو فیلم محرمانه لس آنجلس هست. 

اگه قرار باشه به بهترین دوستت یک فیلم هدیه بدهی، کدام فیلم خواهد بود؟ 


باز که سؤال سخت کردی! می‌بینم دوستم به کدوم ژانر سینما علاقه داره. اما بر اساس سلیقه خودم، شاید نفرین گل طلایی یا پیر پسر رو که این اواخر دیدم و خیلی روم تأثیر گذاشته، یا شاید هم پک کامل [مجموعه] آثار اسکورسیزی رو هدیه بدم. از کارهای اسکورسیزی رفتگان رو خیلی دوست دارم.


اسعدیان:

ضعف‌های "راه بی‌پایان" را می‌پذیرم

ضعف‌های مجموعه "راه بی‌پایان" را می‌پذیرم، ولی در مجموع با وجود برخی نقاط ضعف تصور می‌کنم نقاط مثبت خیلی قوی‌تر و کار آبرومند شده است.

کارگردان مجموعه تلویزیونی "راه بی‌پایان" درباره پذیرش تولید این کار به خبرنگار مهر گفت: "وقتی فیلمنامه را خواندم تقابل تولید و تجارت بود. خودم یک بازنویسی نهایی انجام دادم که یک سال طول کشید و فیلمنامه هم تفاوت اساسی کرد. اگر فقط می‌خواستیم به مسائل اقتصادی و اجتماعی بپردازیم، برای بیننده کسالت بار بود. به همین دلیل تصمیم گرفتیم بخش عاطفی قصه را پررنگ کنیم و در دل این بخش به مسئله تولید هم بپردازیم."

همایون اسعدیان درباره تغییرات شخصیت‌ها در هنگام بازنویسی توضیح داد: "کاراکترهایی مثل مینا خواهر منصور یا نقش گلی اضافه شدند، حتی برخی شخصیت‌ها به گونه‌ای دیگر پرداخت شدند. فیلمنامه اولیه هم که مصطفی عزیزی تهیه‌کننده کار نوشته بود درباره جوانی بود که موتورهای پمپ کشاورزی می‌ساخت، اما بعد که علیرضا بذرافشان و مهدی شیرزاد فیلمنامه را نوشتند، پمپ‌ها به پروتز تغییر کرد. خودم نیز در بازنویسی تغییرات زیادی دادم."

وی درباره اینکه چرا کمتر به گذشته شخصیت کامران در این مجموعه پرداخته شده، گفت: "ما تلاش کردیم تمام شخصیت‌ها شناسنامه‌دار باشند، به همین دلیل در شخصیت‌پردازی سعی کردیم شخصیت‌ها ذره ذره برای مخاطب باز شود تا جذابیت کار از دست نرود، حتی تا قسمت آخر که کار ضبط می‌شد مشغول اصلاحاتی در شخصیت‌ها بودیم. فکر می‌کنم شخصیت کامران هم بنا به ظرفیت فیلمنامه پرداخت شده است."

اسعدیان درباره اینکه چرا گریم کاراکترهایی چون غزل، اکبر یا ... در فلاش بک‌هایی که از گذشته آنها نشان داده می‌شود با الان آنها تفاوت چندانی ندارد، گفت: "ضعف‌های "راه بی‌پایان" را قبول دارم، حتی در شخصیت‌پردازی یا ضبط برخی سکانس‌ها که می‌توانست به گونه‌ای دیگر انجام شود. در مجموع تصور می‌کنم با وجود برخی نقاط ضعف، اما نقاط مثبت کار خیلی قوی‌تر است. تلاش کردیم کار آبرومندی تهیه کنیم تا هم برای مخاطب عام و هم خاص جذاب باشد. در کل کم فروشی نکردیم."

کارگردان "راه بی‌پایان" درباره ترکیب بازیگران حرفه‌ای و جوانان کم تجربه توضیح داد: "اتفاقاً در ابتدا برای نقش کاراکترهای جوان قصه هم قصد داشتیم از بازیگران حرفه‌ای استفاده کنیم، اما متاسفانه مقدور نشد. بهره بردن از بازیگرانی که کمتر شناخته شده بودند نیز ریسک بود، اما نتیجه قابل قبولی برای این مجموعه گرفتم و حالا که به کار نگاه می‌کنم از حضور این بازیگران راضی ام."

صادق سه شنبه ۷ شهريور ۱۳۹۱

مجموعهٔ تلویزیونی راه بی‌پایان جزو مجموعه‌هایی محسوب می‌شود که مورد توجه منتقدین قرار گرفته است و نقدهای زیادی در مجلات و نشریه‌های تخصصی و غیرتخصصی در باره این مجموعه منتشر شده است و توسط منتقدین بسیاری از زوایای مختلف مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. برخی از منتقدین کارگردانی کار را وجه تمایز آن می‌دانند و برخی دیگر فیلم‌نامه‌ٔ راه بی‌پایان را عامل اصلی موفقیت آن قلمداد می‌کنند. محمدتقی فهیم از جمله منتقدانی است که به وجه کارگردانی کار اهمیت بیشتری می‌دهد او طی نقد مفصلی در مجله سروش کارگردانی درست اسعدیان را دلیل اصلی موفقیت این سریال می‌داند، او در این باره می‌نویسد: ««قاب‌»های «راه بی‌پایان» را به نمونه‌های دیگر در سریال‌های در حال پخش، مقایسه کنیم آن وقت به این مهم دست می‌یابیم که اگرچه قصه و شخصیت‌پردازی و گره‌افکنی و غیره در یک کار نمایشی با اهمیت هستند، اما آن چیزی که درجه نخست و قبل از هر چیزی بیننده را مجذوب می‌کند و به ویژه توجه خواص را جلب می‌کند، همین قاب‌ها و تصاویر استاندارد است، چیزی که برای همایون اسعدیان از اهمیت به سزایی برخوردار بوده و پیشاپیش نیمی از توفیق او را تضمین کرده است، اما رضا درستکار بیشتر به وجه فیلم‌نامه‌ای این مجموعه توجه می‌کند و نقطهٔ قوت آن را نشان دادن مسائل اجتماعی در قالبی دراماتیک ارزیابی می‌کند. او در این باره می‌نویسد:«مجموعه «راه بی‌پایان» توانسته است موضوعات مختلف روحی و روانی متلاطم در جامعه و آشفته را به درستی به تصویر بکشد و مهم‌تر این که کمک کرده است تا به موضوع درام جدی‌تر نگاه شود. این مجموعه با پرداخت زیرکانه‌ای که به موضوع دارد به مخاطب هشدار می‌دهد و نظر مخاطب را به طور جدی به خود جلب کرده است و این جای تحسین دارد.محدثه واعظی‌پور در فیلم‌نگار متمایز بودن فیلم‌نامهٔ راه بی‌پایان نسبت به سایر مجموعه‌های تلویزیونی ایرانی را در باورپذیری آن می‌داند، او می‌نویسد:«تصویر باورپذیری که در خلاف‌کارهای مدرن در راه بی‌پایان می‌بینیم، قابل توجه است. در مجموعه‌های ایرانی، تصویری که از خلاف‌کارها و باندهای مخوف‌شان دیده‌ایم، معمولاً کاریکاتوری بوده اما در راه بی‌پایان با آدم بدهایی روبه‌روییم که شرارت و سبعیتشان را زیر ظاهر مدرن و مرفه‌شان پنهان کرده‌اند. خونسردی آن‌ها در مواجهه با جرم‌های مختلف، تصویری حرفه‌ای از آن‌ها می‌سازد، تصویری که هم جذاب است و هم ترسناک! محسن بیگ‌آقا در مجله فیلم نیز راه بی‌پایان را از نظر فیلم‌نامه‌یی مورد بررسی قرار می‌دهد. او هر چند معتقد است عنوان بهترین سریال سال شبکهٔ سوم تا کنون را می‌توان به این مجموعه اختصاص داد و فیلم‌نامه و کارگردانی و بازیگری را در خور توجه می‌داند، اما به عنوان انتقاد از سریال می‌نویسد:«اما نکتهٔ آخر، حضور پلیس در قسمت‌های پایانی است که، تأثیر روایت را کم‌رنگ و سریال را به اثری خنثی تبدیل کرده است.»

قصه این راه‌ بی‌پایان...

مصطفی عزیزی،تهیه‌کننده

بعد از موفقیت مسابقه <تلاش> و سریال <مسافر> از نظر جذب مخاطب، مدیر وقت گروه اقتصاد شبکه اول جناب مهندس ارژمند، که مسابقه تلاش را برای‌شان طراحی و تهیه کرده بودم، ‌از من خواستند تا طرح سریالی در زمینه مسائل اقتصادی بنویسیم و به گروه ارائه دهم. اگر بخواهیم آن طرح را در یک جمله خلاصه کنیم آن جمله این است: <جوانی که طی شکست عشقی به خارج رفته است، بعد از مدت‌ها به کشور باز می‌گردد. او با طرح ایده‌ای برای تولید کالایی مهم در داخل کشور که با موانعی از سوی واردکنندگان آن کالا رو به رو می‌شود...> و این خلاصه‌تک‌جمله‌ای <راه بی‌پایان> نیز هست و آن سال، سال ۸۱ بود.
آن طرح اولیه که نامش از آن روز تا همین چند روز پیش <بوی گندم> بود در شبکه اول و شورای اقتصاد سازمان تصویب شد، اما بعد به دلیل تغییرات مدیریتی که اتفاق افتاد طرح به شبکه سوم منتقل شد و در این فاصله سیناپسی نسبتاً کامل و دو قسمت اول سریال را نوشته بودم و طرح تصویب شد در شبکه سوم و این سال ۸۲ بود.
سیزده قسمت را کامل نوشته بودم که به این نتیجه رسیدم باید کار را به کس دیگری بسپارم. علیرضا بذرافشان و مهدی شیرزاد از اینجای ماجرا وارد شدند و در همین زمان این شانس و فرصت برای ما پیش آمد که از راهنمایی‌های ارزشمند علیرضا افخمی بهره‌مند شویم و این سال ۸۳ بود.
بیست و شش قسمت توسط بذرافشان و شیرزاد با نظارت کیفی علیرضا افخمی نوشته شد، اما از نظر آقای افخمی فیلمنامه هنوز جای کار داشت. از اینجا همایون اسعدیان وارد ماجرا شد. اسعدیان کارگردانی کار را به شرط این که تغییراتی در فیلمنامه بدهد پذیرفت و سال، سال ۸۴ بود.
باز جلسات مشترک چهار یا پنج‌نفره بود و بحث بر روی فیلمنامه که بذرافشان به <زیرزمین> رفت تا زیرزمین را برای افخمی بنویسد و اسعدیان و شیرزاد نوشتن فیلمنامه نهایی را دنبال کردند و چند قسمتی که آماده شد کار پیش‌تولید و سپس تولید آغاز شد، ماه، ماه مهر بود و سال، سال ۸۵.
تولید فیلم یا سریال با گروهی همدل دلنشین که قرار است چندین ماه یار گرمابه و گلستان یکدیگر شوند و شب و روز را با هم سپری کند کاری بس فرح‌بخش و مصفاست. هرچند فیلمسازی جزو کارهای سخت محسوب می‌شود و به راستی کار بسیار دشوار و انرژی‌بری است و تمام زندگی دست‌اندرکاران‌اش را تحت تأثیر قرار می‌دهد و شب و روز و عزا و عروسی نمی‌شناسد، اما در نهایت چون کل گروه خود را در تولید اثری، که مهر هنر جمعی را بر پیشانی دارد، سهیم می‌داند، این رنج‌ها را به جان می‌خرد تا به گنج نشستن بر دل مردمان دست یابد و این دیگر حکایت ماه و سال نیست.کار روی فیلمنامه در طول تصویربرداری ادامه داشت:‌اعتماد و همدلی آقای تخشید، مدیر محترم گروه فیلم و سریال و آقای شیروانیان، ناظر کیفی موجب شد بتوانیم با فراغ بال کار تولید و نوشتن فیلمنامه در چارچوب سیناپس تصویبی را پیش ببریم. از شما چه پنهان اکنون که قسمت اول پخش شده است و چند روز دیگر تا پایان تصویربرداری باقی نمانده، هنوز سکانس پایانی نوشته نشده است. پایان همیشه مهم‌تر از آغاز است که این پایان است که در یادها می‌ماند و راه ما راهی است بی‌پایان و فصل فصل بهار است و سال سال ۸۶.

«راه بی‌پایان» برایم افتخار است.
آزاده صمدی

افتخار می‌کنم که در مجموعه تلویزیونی «راه بي‌پایان» با حرف‌ای‌ها همکاری داشتم. حضور در جمع این استادان نه تنها برایم اضطراب و استرس به همراه نداشت، بلکه یه حس خوشحالی در من به وجود می‌آورد و کمکم می‌کرد تا بازیم را بهتر ارائه دهم.
حضور هومن سیدی در صحنه برایم آرام‌بخش بود. راهنمایی‌های آقای اسعدیان بسیار بسیار به من کمک می‌کرد تا بازی‌ام را بهتر ارائه دهم. احساس می‌کنم فیلمنامه‌ای که خوانده‌ بودم همان چیزی بود که به تصویر کشیده شد و توقع من را برآورده کرد. حتی در بعضی مواقع بسیار بهتر هم ساخته شده بود. این اتفاق خوب به کارگردانی کار برمی‌گردد. نکته دیگر اینکه فکر می‌کنم آقای مصطفی عزیزی جز تهیه‌کنندگانی هستند که بسیار خوش برخورد و خوش حساب هستند. شخصا در طول دوران ضبط با او احساس راحتی می‌کردم.

از بازی در این سریال خجالت نکشیدم
هومن سیدی

من واقعا خوشحالم که در این مجموعه در کنار استادان بازیگری بازی داشته‌ام. «راه بی‌پایان» مجموعه آبرومندی بود. از این جهت می‌گویم که خود بازیگر مجموعه می‌توانست بنشیند و سریال را نگاه کند و از بازی خود خجالت نکشد. به نظر من این نکته اصلی این سریال بود. فکر می‌کنم بازی‌ها از سطح کیفی بسیار خوبی برخوردار بود یا از حد معمول تلویزیون هم بالاتر بود. در مجموعه «راه بی‌پایان» همین که با آقای اسعدیان آشنا شدم و با ایشان همکاری داشتم بسیار خوشحالم.
من با تهیه‌کننده‌های زیادی کار کردم و تقریبا همه آن‌ها خوب بودند، ولی آقای عزیزی در این پروژه جدای از سمتی که داشتند، شخصیت بسیار شریف و مهربانی بودند. ما سر صحنه ضبط با او رفیق بودیم و احساس معذب بودن به او نداشتیم. ایشان هر کاری از دستشان بر می‌آمد برای ما انجام می‌دادند و مارا حمایت می‌کردند.
حضور آزاده صمدی هم در این پروژه مانند آیینه‌ای بود که من می‌توانستم خوب بودن یا بد بودن کار خود را در آن می‌بینم. ما معمولا در مورد کارهایمان زیاد با هم حرف می‌زنیم و قدم‌هایمان را با هم برمی‌داریم.

درک بالایی که کارگردان داشت
مهران رجبی

مهم‌ترین مطلبی که در مورد مجموعه راه بي‌پایان به نظر می‌آید این است که فکر نمی‌کردم این مجموعه این‌قدر با خیل مخاطب روبه‌رو شود. این مسئله کاملا مشخص می‌کند که آقای اسعدیان بسیار انسان هنرمندی هستند. حتما درک بالایی نسبت به قضیه دارند. من اولین تجربه‌ام با ایشان بود. مانند برادر بزرگم به او علاقه مندم. ضمن داشتن هنر والا او شخصیت بسیار بالایی دارد. از دید من همایون اسعدیان آدم بزرگی است. در مورد تهیه‌کننده کار می‌توانم بگویم که او آدم بزرگواری است.

خب در آغاز می پردازیم به بحث درمورد سریال "راه بی پایان" که اخیرا در شبکه "i FILM" به نمایش گذاشته شده است.


مروری بر داستان این سریال در نگاهی کلی:

منصور پور وطن در آلمان در رشته مهندسی پلیمرتحصیل کرده اکنون با طرح جامع تحقیق و تولید پروتزهای پزشکی وارد ایران شده. منصور با کمک دوست قدیمی‌اش وحید تیمی از جوانان آشنا با این مقوله را جمع می‌کند شروع به کار کنند. واردات پروتز در ایران درانحصار دو شریک به نام‌های ابوالحسنی وتوتونچی است. آن دو با قصد جلوگیری از تولید پروتز خود را سرمایه‌گذارانی علاقمند به تولید پروتز نشان می‌دهند. منصور ۱۰ سال پیش خواستگار غزل، دختر توتونچی بوده که در آن زمان به خاطر مخالفت شدید توتونچی این ازدواج سرنگرفته، برخورد منصور با غزل عشق قدیمی او را زنده کرده و پیشنهاد وسوسه کنندهٔ توتونچی و ابوالحسنی به وی باعث می‌شود او حاضر به همکاری و اجرای طرحش با آن‌ها شود. ابوالحسنی که عاشق غزل شده او را از توتونچی خواستگاری می‌کند و توتونچی به شدت مخالفت می‌کند و این دو شریک را درگیر می‌کند. تا جایی که دعوا دو شریک را وادار به جدایی از هم می‌کند، توتونچی مشکوک به این می‌شود که ابوالحسنی دراین مدت به نوعی از او کلاهبرداری می‌کرده از یک حسابرس خبره می‌خواهد به صورت مخفی حساب‌های شرکت را بررسی کند و حسابرس به این موضوع پی‌می‌برد ابوالحسنی از طریق این شرکت پولشویی می‌کرده دسترسی به این اطلاعات به قیمت جان حسابرس و توتونچی تمام می‌شود. کامران می‌شود مقداری از پول‌هایی که همراه توتونچی بوده کم است و به این نتیجه می‌رسد شاید پول را راننده برداشته و ماجرای مرگ توتونچی آن طور نبوده که به نظر می‌رسد. فردی به نام شیرزاد به غزل مراجعه می‌کند و او که چکی با امضاء توتونچی دارد مدعی می‌شود مهندس پلیمری است که طرح تولید پروتز از آن اوست و منصور که دوست قدیمی او در آلمان است طرح را دزدیده و توتونچی نیز پس از تحقیق چک را در واقع به‌عنوان غرامت به شیرزاد داده و غزل به بهدوج مراجعه می‌کند، بهدوج نیز حرف شیرزاد را تایید می‌کند. موازی با این جریان کامران سعی دارد متوجه شود توتونچی چه کار می‌کرده، سربرگ یک حسابرس با لیست اسنادی که کپی آن‌ها را می‌خواسته در یکی از زونکن‌های مالی جا مانده، به دفتر حسابرس می‌رود و متوجه می‌شود حسابرس کشته شده. غزل کم‌کم اطمینانش را به منصور از دست می‌دهد و تصمیم می‌گیرد از ایران برود. کامران دیگر به ماجرای قتل توتونچی مطمئن شده، حال روحی نامساعدی پیدا کرده و کاملاً به پرت و پلا گویی افتاده و خودکشی می‌کند اما نجات می‌یابد. منصور و وحید شروع به جستجو درباره شیرزاد می‌کنند. منصور از روی فونت طرح شیرزاد می‌فهمد که او به تازگی طرح را کپی کرده. شیرزاد در مقابل به ابوالحسنی پناه می‌برد و او تصمیم می‌گیرد او را از کشور خارج کند. منصور ساعت پرواز خروج شیرزاد را پیدا می‌کنند. در فرودگاه شیرزاد موفق به فرار می‌شود در حالی که وحید کیف او را با زیرکی نگه می‌دارد. از طریق قبض آژانس به محل اختفای شیرزاد می‌رسند و در آن‌جا با کمال تعجب با راننده‌ای که با توتونچی تصادف کرده روبرو می‌شوند، با اطمینان از اینکه شیرزاد عامل ابوالحسنی است و با راننده در یک خانه مخفی شده‌اند. ابوالحسنی که سعی دارد ماجرا را حل کند. راننده وانت و شیرزاد توسط عوامل تمدن کشته می‌شوند اما موفق به قتل کامران نمی‌شوند ولی کامران به شدت مجروح می‌شود. منصور به پلیس مراجعه می‌کند، پلیس ماشین سوخته ابوالحسنی را در جاده لواسان پیدا می‌کند. منصور جسد ابوالحسنی را از روی انگشترش شناسایی می‌کند اما زمانی که با غزل به خانه توتونچی برمی‌گردد با پیامی از طرف ابوالحسنی روبه‌رو می‌شوند که یک‌ساعت پس از قتل وی گذاشته شده. درواقع جسد تمدن در ماشین ابولحسنی سوخته است. پلیس که به ماجرا پی می‌برد همراه منصور به فرودگاه می‌روند تا از خروج ابوالحسنی جلوگیری کنند. ابوالحسنی پس از آن‌که راه فراری برای خود نمی‌بیند دست به خودکشی می‌زند. کارگاه تولید پروتز در مرکز پلیمر شکل می‌گیرد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کارگردانهمایون اسعدیان
تهیه‌کنندهمصطفی عزیزی
نویسندهعلی‌رضا بذرافشان
مهدی شیرزاد
بازیگرانآتیلا پسیانی
فرهاد اصلانی
سید مهرداد ضیایی
هومن سیدی
آزاده صمدی
موسیقیحمیدرضا صدری
تدوینبابک رضاخانی
تاریخ انتشارشبکه سوم سیما
زبانفارسی